نامه ای قابل تامل از امیررضا خادم، نماینده سابق مجلس و کشتی گیر اسبق تیم ملی.
وی درباره حوادث اخیر با منطق خودش، مسائلی را گفته که خواندنش خالی از لطف نیست.
سلام
آب به آسیاب دشمن ریختن یا ما را به خیرتو امید نیست، شرمرسان!
هر گاه درکشور یک انتظار، اعتراض یا درخواست مدنی یا صنفی توسط بخشی ازجامعه مطرح می شود بلافاصله سر و کله دایه های مهربان تر از مادر از گوشه وکنار دنیا پیدا می شود .
آنها با ادعای حمایت ازآزادی وابرازنگرانی ازتضییع حقوق مردم ایران ، درقواره مدعی العموم وارد بازی شده وبا بهره گیری ازقدرت بی حد وحصر رسانه ای آنچنان وضعیت را بحرانی می کنند که در زمانی بسیار اندک ، مدعیان ومعترضان اصلی که نوعا ازابتدای طرح موضوع ، سعی درحرکت درچارچوب قانون را داشته اند ، خود را درمقابل کل نظام می بینند و از این مرحله است که شرایط درمسیری می افتد که درنهایت، طراحان ومدعیان صادق ومنطقی اولیه دست ازپا درازتر همراه با کوله باری ازتهمت های روا و ناروا یا مجبوربه پس گرفتن حرفشان می شوند و یا زیربارهجمه های گوناگون کمرخم نموده وازصحنه جامعه حذف می شوند.
البته شاید وجود چنین شرایطی برای کشوری با مختصات کشور ما چندان غیرعادی وتعجب آورنباشد.
به هرحال ایران وایرانی پس از قرنها وحتی هزاران سال تجربه حکومت های استبدادی ودیکتاتوری ازیک سو و تحت استعمار و سلطه دیگران واقع شدن از سوی دیگر، تنها 30 سال است که دموکراسی را تجربه وتمرین می کند و طعم واقعی استقلال را می چشد و دراین مدت مصرانه درتلاش بوده تا معرف وارائه کننده نوع جدیدی از دموکراسی با نام "مردم سالاری دینی" نیزباشد.
مردم سالاری دینی قطعا نمی تواند خیلی خوشایند کشورهای استعمارگری باشد که درتجربه تاریخی ایران حضور رنگارنگ ومختلف آنها به کرات مشاهده می شود وچه موقعیت هایی که با اعمال نفوذ وسیاست های ناجوانمردانه آنان از دست ملت بزرگ ایران پرید وضایعات آن هنوزکه هنوزاست برپیکره این کشورنقش بسته است.
قرار داشتن ایران دربهترین موقعیت سوق الجیشی منطقه ، وجود منابع زیر زمینی وپتانسیل های خدادادی بسیار، نیروی کارجوان ومستعد ، گذر از فراز وفرود های گوناگون ، تبدیل شدن به قدرتی غیرقابل انکاردرمنطقه و...همه وهمه دلایل مستندیست برای آنکه دنیای استکبار و زورنسبت به از دست داندن چنین گوهرگرانبهایی ناراضی باشد.
اگربا این کلیات موافق باشیم، باید به این مسئله بپردازیم که درچنین شرایطی رسالت سیاست گذاران،مجریان ، دستگاههای اجرایی ونظارتی و درنهایت بدنه واقشارمختلف جامعه چیست؟ آیا به بهانه حراست ازنظام دربرابرسوء استفاده های احتمالی دشمنان ، باید ازطرح هرگونه انتقاد واعتراضی پرهیز کرد؟! آیا منطقی ست هر گاه فرد یا گروهی که با نیت اعاده حق خود ویا دغدغه ای عمومی به طرح و بیان نقد و نظر درباره مسئله ای مبادرت کند، تنها با توجیه اینکه آب به آسیاب دشمن ریخته می شود با آنها برخورد کنیم؟ آیا صحیح است با رفتارها وجوسازی های پیرامونی شرایطی فراهم کنیم که دراندک زمانی انگ مخالفت با کل نظام طرح شود وامکان پی گیری درچارچوب قوانین جاری کشوربرای طراح یا طراحان باقی نماند و درنتیجه خیلی زود هر حرکت مصلحانه ای تبدیل به آشوبی مخاطره آمیزشود؟
نوع برخورد با حوادثی مانند اعتراض معلمان درمقابل مجلس،حادثه کوی دانشگاه ، اعتصاب رانندگان اتوبوس ، تخریب مسجد دراویش دربروجرد ، تحقیق وتفحص مجلس از قوه قضائیه ، اعتراض به شرکت معاون رئیس جمهوردرمراسم رقصی درترکیه ،بسته شدن گاه وبی گاه وبرخی مواقع فله ای نشریات و...تنها بخشی ازاین سوء تدبیرهاست که ماحصل آن تنگ شدن بیشتر وبیشتر دایره خودی ها وافزایش تصاعدی غیرخودی ها بوده است.
نیروی انسانی ذی قیمتی که کمترین اثربخشی شان برای یک جامعه پویا ومولد، بهره مندی از روحیه نقادی آنها برای زمینه سازی و ایجاد جرقه هایی عملیاتی درذهن مجریان حاکمیت درمسیرتوسعه همه جانبه ملی است.
آخرین ویا تازه ترین رویدادی که درادامه روند نامیمون گذشته درهمین چارچوب درحال روی دادن است ، مسئله انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری واعتراضات به نتایج آن است.
انتخاباتی که با حضور85 درصدی مردم می توانست بزرگ ترین جشن ملی ومهرتاییدی بر"آری" 98 درصدی به نظام جمهوری اسلامی در12 فروردین 1358 باشد (که البته فارغ ازحواشی روی داده بعد از انتخابات باید اذعان داشت که همین گونه نیزبود.)
انتخاباتی که 4 کاندیدای حاضر درآن همانطورکه رهبرمعظم انقلاب نیزدرخطبه های نمازجمعه به آن اشاره کردند،نخبگانی ازدرون نظام وپایبند به اصول مترقی قانون اساسی بودند وهرکدام به نوعی نقشی تعیین کننده دربنای نظام جمهوری اسلامی ایران در 30 سال گذشته داشته اند.
چینش آرا نیز فارغ ازدعوایی که برسر آن وجود دارد به هرشکل بخش اصلی اش را تفکری دربرمی گیرد که بسیارتاکید برولایت فقیه،عدالت اجتماعی، انرژی هسته ای و... داشت.
این ادعا را به صورت کاملا مشهود می توان درتطابق میان مجموع آراء ماخوذه واظهارات دو کاندیدای اصلی یعنی آقایان موسوی واحمدی نژاد مشاهده کرد.آنچنان که گاه هریک ازاین افراد مجبورمی شدند برای معرفی خود به طرح نقاط افتراق شان بپردازند چون به نظرمی رسید نقاط مشترک بسیاری درکاروبرنامه دارند ومردم هم صرف نظرازمیزان آراء هریک ازدوکاندید،بیشترین رای را به آنها وتفکرشان داده اند.
انتخابات به پایان رسیده و اعلام نتایج حاصل ازقریب به 40 میلیون برگه رای،باعث تعجب بسیاری ازمردم حتی طرفداران فرد پیروزشد.
اختلاف بیش از10 میلیونی رای نفر اول نسبت به کل آرا 3 نفربعدی! آنهم درشرایطی که انتخاباتی بسیار فشرده و رقابتی بسیارنزدیک وجود داشت.
بنا برتجربیات تکرارشده تمامی دوره های گذشته چه درکشورما وچه در کشورها دیگر،رئیس جمهور وقت درصورتی که امکان شرکت در دوره بعدی را داشته باشد میزان آرائش نسبت به دوره های گذشته کمترمی شود ؛ چون منطقا مردم اگر ازعملکرد او راضی باشند دیگرلزومی به شرکت درانتخابات نمی بینند و خیلی اشتیاقی برای رای دادن ندارند واگر هم که ناراضی باشند بازهم یا شرکت نمی کنند ویا اگرشرکت کنند به فردی غیر از رئیس دولت وقت رای می دهند.
به فرض عدم تائید این نظریه حداقل می توان مدعی بود که طیف خاموش جامعه که به صورت مرسوم اهل رای دادن نیستند،به احتمال زیاد برای دادن رای به رئیس دولت قبل به پای صندوق های رای نخواهد رفت ودرنتیجه می شود انتظارداشت با افزایش آمار رای دهندگان ازیک حد متعارف ، این کاندیداهای دیگرهستند که آراء خاموش رابه سبد خود واریزخواهند نمود.
البته این فقط یکی ازفرضیات است و ادله ومستندات دیگر فارغ ازتایید یا رد آنها حداقل می توانند قابل بررسی باشند . باید این حق را برای کاندیداهای معترض قائل باشیم که اعتراض کنند واین اعتراضات مورد بررسی جدی وعادلانه قرار گیرد.
حال چه اتفاقی افتاده است که مردم وکاندیداهایی که تا قبل ازانتخابات افرادی متعهد،پای بند به نظام ، وظیفه شناس وفهیم معرفی می شوند،پس از انتخابات به خاطر اعتراض به نتیجه حاصله با اتهامات گوناگون مواجه می شوند و تا اعتراضشان به خارج ازچارچوب های عرفی کشیده نشود، نه دیده می شود ونه شنیده؟!
به یاد دارم 1سال ونیم قبل زمانی که درگیر رقابتهای انتخاباتی برای ورود به مجلس هشتم بودم،بسیاری ازنظرسنجی های معتبراز سوی گروه ها و ارگان های مختلف معتبرویا جناحی نشان دهنده این مطلب بود که درشهرتهران گزینه اول یا دوم مردم درانتخابات خواهم بود،ولی شصتم شدم! ومجوزشرکت در دور دوم انتخابات رانیز نیافتم . اما زمانی که از سوی وزارت کشورآمارآراء موجود درصندوق ها را دریافت کردم متوجه شدم حتی صندوق هایی که اعضای 10 نفری خانواده خودم درآنجا رای داده بودند ویا درمسجد محل سکونتم درگزارش صندوق های وزارت کشورتعداد آراء من صفرثبت شده بود!
وبه استناد همین مدرک به شورای محترم نگهبان وفرمانداری تهران نامه ای نوشتم وخواستاربررسی مجدد موضوع شدم. حالا یک سال و نیم ازآن زمان می گذرد ولی هنوزپاسخی دریافت نکرده ام ! وجالب آنجاست که همین نوع اعتراض را تعدادی از افرادی که امروزجزء طرفداران کاندیدای پیروزریاست جمهوری هستند و نسبت به اعتراض کاندیداهای دیگربه نتایج انتخابات نگاهی نکوهشگردارند؛ درآن زمان خود به آراء شان درانتخابات مجلس معترض بودند وفقط به این خاطر اعتراضشان را پیگیری نکردند که درنهایت توانستند ازطریق لیست جناح پیروزبه هرشکل به مجلس راه یابند.
بنابراین چنین تجارب تاریخی که نمونه های کمی هم ندارد و درخواست های بی پاسخ بسیاری که دراین خصوص وجود دارد زمینه ای می شود برای خارج شدن کار از روال قانونی خود درمواقعی مثل انتخابات ریاست جمهوری این دوره و طبیعتا مسئله شکل وقالب دیگری پیدا کرده و کاربه جایی می کشد که به علت ضعف درمدیریت منطقی امور ، رهبری نظام مجبوربه مداخله وصدوردستوربررسی جدی ودقیق شکایات می شوند.
ایشان ازیک سوبرتعهد هرچهارکاندیدا صحه می گذارند وازسوی دیگرهمه را به رعایت قانون دعوت می کنند ودرآخرضمن ابرازتعجب ازامکان تقلب درآرایی با اختلاف 11 میلیونی،راه قانون را برای پیگیری حق ، بهترین راه معرفی می نمایند.
شنبه شب گذشته دکترلاریجانی ، رییس مجلس شورای اسلامی دریک برنامه زنده تلویزیونی دراظهاراتی بسیارقابل تامل ومنطقی درخصوص نحوی مواجهه با انتظارات واعتراضات موجود نسبت به نتایج انتخابات ، این موضوع را مسئله ای بسیارطبیعی و واقعی با توجه به وجود شور وشوق بسیاری که دوسوی رقابت درقبل از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری داشتن، دانسته وبر لزوم فراهم آوردن شرایط برای اظهارنظروطرح مباحث ازمجاری قانونی وعمومی موجود درنظام تاکید کرد؛ ازجمله درنظرگرفتن فرصت برای ابرازنظرات ازطریق رسانه ملی ، دادن مجوزبرای برگزاری مینینگ های آرام وقانونی درمکانهای مناسب و....
به نظرمی رسد اگرهمین چند امکان نیزبه صورت مسالمت آمیز و مدبرانه دراختیارگروه های معترض اجتماعی قرارمی گرفت ویا بگیرد به ضرس قاطع می توان مطمئن بود بسیاری از حوادث نامناسبی که دراین چند روزشاهد آن بوده ایم رخ نمی داد. این حوادث متاسفانه ازیک سوباعث کشته شدن تعدادی از هموطنان شد وازسوی دیگر زمینه سازی ایجاد خدشه درسطح اعتماد ملی را تسهیل کرد ، در حالی که ماجرا می توانست تبدیل به یک هم اندیشی وطرح دیدگاه ها ودرنهایت نیل به راهکارهایی قانونی شود . متاسفانه شاهدیم تقریبا هیچ گونه مجالی برای طرح ایرادات وابهامات معترضان وجود ندارد وبا رسانه های مکتوب به محض کوچکترین اظهارنظرتاثیرگذاربرخورد قهری شده و صداوسیما نیزبا رفتارهایی کاملا یک جانبه وحتی عدم پای بندی به اصل امانت داری مبادرت به تحریف سخنان معترضین وحتی برخی طرفداران کاندیداها که ازقشرارزشمند ونخبه جامعه هستند، می کند.
پیش بینی نتایج حاصل از این گونه رفتارها خیلی دشوارنیست؛ ازدست دادن اعتبارواعتمادی که رسانه ملی درچند سال اخیر تلاش بسیاری به منظوربازسازی آن نموده بود وهمچنین تغییرمرجع اطلاع رسانی ازداخل کشوربه خارج ازمرزها!
این اتفاق همان چیزیست که دشمنان دیرینه این مرز وبوم خواهان آنند.
اخبارخودمان را با ترکیبی که صلاح می دانند وبا بهره گیری ازتکنیک های برتر اطلاع رسانی - که باید معترف به توانمندی آنها دراستفاده ازاین حربه های تاثیرگذاربود- چنان که مایلند تهیه کرده وبه خورد خودمان می دهند!
حال ما باید برای مقابله با این حربه دست به کاراموری شویم که سال هاست تاثیرخود را ازدست داده وآنقدرتکراری ومستهلک شده اند که مردم ساکن دورترین نقاط کشورنیزرغبتی برای گوش فرادادن به آنها را ندارند.
کوتاه سخن آنکه درنهایت مجبوریم با تمسک به هر روشی که به ذهن می رسد برای آرام کردن فضا استفاده کنیم ویک باردیگرازمعترض ومدعی که ممکن است حقی داشته باشد یا تنها متصورداشتن حق است بخواهیم که تمکین کند تا دشمنان داخلی وخارجی بیش ازاین نتوانند ازموقعیتی دیگرکه خود برایشان فراهم کرده ایم سوء استفاده کنند.
درچنین شرایطی است که نمی دانم بانی وباعث اتفاقات را معطوف به ضرب المثل" آب به آسیاب دشمن ریختن"بدانیم یا به صراحت وخیلی جدی ومحکم می توان یک باردیگر روبه دایه های مهربان ترازمادری که درآن سوی مرزهای کشورما درحال ابرازنگرانی های دائمی هستند کرد و فریاد برآورد:
ما را به خیرتو امید نیست ؛ شرمرسان!